مستند شناسنامه
-
تاریخ: 1400/12/23 ساعت: 16:20
ديشب همينطوري که کنترل رو مثل تسبيح مي چرخوندم ديدم شبکه مستند برنامهِي با موضوع شناسنامه و تاريخ سجل در ايران رو داره پخش مي کنه با اينکه خيلي خسته بودم از ديدنش لذت بردم. پ.ن:به مسئله سن مصدق پرداخته بود و اينکه براي اثبات حدود سنش ناگزير به گرفتن عکس از سنگ مزار پدرش در کربلا مي گيرهاينکه ت
آيينه
-
تاریخ: 1400/12/23 ساعت: 16:20
صبح همکاري را ديدم که لنگان لنگان به سمت اداره مي آمد. بخاطر آمد دو دهه قبل پر از طراوت بود و انرژي! گفتم دريغ. ديدي عمر چه ميکنه. چقدر پيرشده. بعد به خودم نهيب زدم که مگر تو همان انرژي سابق را داري؟! پرهيز داري که بپذيري پيرشدي؟!! Adblock test (Why?)
جادوي نوشتن
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:27
وقتي مي نويسم اعم از اينکه برنامه کاري بنويسم، يا خلاصه مشاوره و حتي دغدغههاي ذهنيام بعد از چند خط، چکيده و عصاره ش بيرون مي اد. در مورد نگراني ها، بحرانها هم همينطور، اما يک مقاومتي هست که نميگذاره بنويسمحالا دوست دارم تمرکز کنم که چرا ذهنم مقاومت ميکنه و نمي ذاره بنويسم؟ Adblock test (Why?)
چه چیزی دیگری داره و تو بهش غبطه میخوری؟ در مورد احساست بگو.
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:27
من هميشه به خونسردي ديگران هنگام بحران غبطه ميخورم. به آرامش ادمهاي مومن و مذهبي غبطه ميخورم. به صداقت عميق برادرم غبطه ميخورم. به مهرباني بي پايان مادرم غبطه مي خورم. به پشتکار برخي آدمها. به انصاف برخي حتي موقعي که مورد بي انصافي قرار ميگيرند بازهم انصاف بخرج مي دهند. با پاکدامني ادمهاي پاک، بي ري...
مردم معمولا در مورد تو چه اشتباهی می کنن؟
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:27
در مورد من اين اشتباه رو ميکنند که فک ميکنند من خيلي منزوي هستم و بي عاطفه و البته با گذشت در حاليکه من علاقه يي به انزوا ندارم، جبر زمانه ست و اينکه کمتر کسي رو ديدم بشه با هاش حرف زد و اون تفاوت ها رو بپذيره و بدونه دنيا هميشه اونجوري که اون فک ميکنه نيست همينطور که دنيا دقيقا مطابق با باور من نيس...
قاسم سليماني
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 3:32
آيا من جو گير شدم؟ من منفک از جامعهيي که در آن زندگي ميکنم و تبليغات مستقيم و غير مستقيم له يا عليه يک پديده نيستم، بخشي از نقدها رو شنيدم، بخشي از تعريف ها و تمجيدها را هم؟ براي مني که به تاريخ علاق
رويا 981024
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 3:32
دخترم صبح زود موقع بيرون اومدن، بيدار شده و يادآوري کرده که خوابت رو بنويسي! چون اگه ننويسم، حتما يادم ميره فرصت نيست الان براي خودم تحليل ش کنم، بماند که ده روزي هست که قفسه سينهم سنگين شده قبلش بگم
رويا 981025
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 3:32
اسباب کشي کرديم، گويا رفتيم تهران، طبقه دوم يه خونه صاحب خونه مرد جوان قوي هيکلي ست که خيلي با محبت نشون ميده، همسر و دخترم خيلي به سمتش کشيده مي شوند احساس ميکنم که ديگه من براشون مهم نيستند يا تلخ
فکرش رو ميکردم؟
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 3:32
فکرش رو ميکردم روزي برسه که توي وب لاگ درد دل کنم؟ فکرش رو ميکردم روزي برسه که نتونم احساس و شرايطم رو وصف کنم؟ فکرش رو ميکردم که روزي برسه که پشت صفحه مانيتور براي خودم زار بزنم؟ حالا فکرش رو ميکنم ب
گزارش 981025
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 3:32
اين روزها چه ميکنم صبح ليستي از کارها تهيه ميکنم راديو سلامت گوش ميکنم با کمک سايت مم رايز، لغت حفظ ميکنم، ديشبxa0 2 کيلو پياز خرد کرده و سرخ کردم روزي 30 دقيقه xa0پياده روي اينتروال انجام ميدهم چندتا کتاب در دست مطالعه دارم خلاصه يي از ده گام تا نشاط دکتر برنز تهيه ميکنم به شمارههاي تلفن نگاه ميکنم...
ده قدم تا نشاط
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 3:32
يک پيش کارگاه يا پيش جلسه براي معرفي کتاب ده قدم تا نشاط برگزار شد، خوشحالم که بازخورد خوبي گرفتم اميد اين پست حال مخاطب و خواننده وب لاگ را بهتر کند تا شنبه خدانگهدار
تربيت احساسات!
-
تاریخ: 1398/10/12 ساعت: 15:36
نميدانم اين رمان گوستاوفلوبر را کي خريدم، حتي مطمئن نيستم که نخوانده باشمش، شروع ميکنم بيش از گذشته از خواندن رمان لذت مي برم، بخصوص وقتي مي بينم به چه زيبايي و شيوايي نويسنده توصيف کرده، کار دشواري ک
دوست دارم؟
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
دوست دارم و اميدوارم که دخترم بعدها اينطوري من را قضاوت کند که به اندازه درک و تواني که داشتم، تلاش کردم که شرايط بهتري برايش فراهم کنم. گرچه اگر خودم رفتارم را قضاوت کنم احتمالا به سختي و با ارفاق ده خواهم گرفت.
خود تحليلي 98920
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
اگر بيکار باشي، يا اينکه هدف جدي نداشته باشي، يا هدف خيلي کلي باشد و قابل رصد کردن و اندازه گيري نباشد، يا اينکه بجاي فاعل بودن، متاثر از شرايط باشي، ژرفا نخواهي داشت و با کمترين نسيمي پشت خم خواهي کر
پوست اندازي
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
جامعه در حال پوست اندازي ست(در بهترين تشبيه) خب کساني مثل من که قادر به سازگاري با تغييرات نيستند بيش از گذشته احساس تنهايي و ياس خواهند کرد
خود تحليلي 98923
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
ده قدم تا نشاط دکتر ديويد برنز رو ميخونم. (براي بار چندم) البته اين دفعه سعي ميکنم منسجم تر بخونم، تمرينهاش رو هم حل کنم. مثلا پايان فصل اول بهاي خوشبختي درخواست کرده که برخي هدفهاي را تعريف کند و فرض
خود تحليلي 98930
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
قبل از خواب فک کردم بنويسم، بنويسم براي دخترم که بداند به مرحله يي رسيدم که مرگ را پذيرا هستم. قدري بيشتر از انچه که زندگي را پذيرا هستم. چرا دخترم؟ چون مايلم او هم بپذيرد با درد کمتر و رنج حداقل. زود
تفاوت
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
اگر بخاطر بسپارم که ديگران متفاوتند، متفاوت در درک وxa0تفسير پديدهها در نتيجه متفاوت در رفتار، اون موقع بهتر ميشه زندگي کرد. کنجکاو لطفا اين رو بفهم و هر روز صبح بنويس تا ملکه ذهنت بشه
رويا 98102
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
سيمين رو ديدم (براي چندمين بار- دوست دوران مجردي) تلفنش زنگ خورد، عکس پشت زمينه تلفن هوشمندش تصويري نسبتا هنرمندانه از ما دو نفر بود، تصويري مملو از نور، (مثل اغلب اي ميجهاي تبليغاتي که خوشي، شادي رو
رويا98101
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:39
برام تعريف کرد که کابوس ديده، ديده که در اتاقک اسانسور تنها بوده که برق رفته و ترسيده زنگ رو فشار دادهxa0بخودش گفته که نترس يک ساعت ديگه مي آيند و نجاتش مي دهند که بيدار شده تحليل: فک ميکنم احساس در فشار بودن کرده به همراه تنهايي، داره زنگ هشدار رو فشار ميده، اما خيلي دير متوجه مي شويم، بخودش اميد م...