اين روزهاي زندگي - تاریخ: 1398/4/3 ساعت: 13:56
روند زندگي چنان شتاب گرفته که ازش عقب مي مونم، يه ويزيت رفتن نه تنها نصف روز رو کامل مي بلعه، بلکه بعدش هم اونقدر خستم که نمي تونم کاري بکنم، قبلا گرما زده نميشدم، اما الان انرژي سابق رو ندارم، همسرم
دو دو ر! - تاریخ: 1398/4/3 ساعت: 13:56
دقت کن، ببين من چطوري مي زنم، اينطوري نه، صبر کن، اگه فقط با يه مضراب کار کني، اون يکي گريه ميکنه!! دخترم داره باباي خنگش رو ياد ميده که چطور بلز بزنه!!! انصافا خيلي صبور که يه ادم خسته رو اموزش ميده، و من به خوشي اون خوشم
دوستت دارم - تاریخ: 1398/4/3 ساعت: 13:56
گاهي سر صبح يک برگه کاغذ کوچيک برمي دارم و مي نويسم، کنجکاو دوستت دارم، کنجکاو دوستت دارم، ميدونم که تا حدي که ميدونستي و ميتونستي تلاش کردي و ميکني، خودت رو بابت شرايط موجود سرزنش نکن، بپذير که موجودي محدودي هستي با محدوديت در انرژي، درک و نتيجه. دوباره بنويسم که کنجکاو دوستت دارم چه کسي بهتر از خو...
9842 - تاریخ: 1398/4/3 ساعت: 13:56
بيحالي و ضعف بيش از اندازه ادامه پيدا کرد، حس مرور لغت هاي انگليسي رو نداشتم، دست و دلم هم به مطالعه کتاب يادگيري نميرفت، با خودم عهد کرده بودم که سايتهاي خبري رو هم تا بعدازظهر نخونم، پست قبلي هم حالم رو بهتر نکرد، تصميم گرفتم بروم کتابخانه و بعد از پله ها بالا بيام، سلام و عليک با همکاران، سربسرگذ...
نامه - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
دخترم صبح زود، حوالي ساعت 4 و نيم تا پنج بيدار ميشود که من رفتم يا نه، انتظار دارد که خداحافظي کنم.xa0اين رسم باعث ميشود که بدخواب شود. سعي ميکنم که با صحبت مسئله را حل کنم. مي پرسم چرا بيدار ميشوي؟xa0د
جنين مرده - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
شکل گيري قصه يا حديث نفس را به مثابه جنيني ست که قبل از تولد و نگاشتن در روح و جسم نويسنده رشد و نمو ميکند و در يک زمان اماده ورود به جهان بيرون ، و اگر به موقع بيرون نيايد، نويسنده تعلل کند، مثل جنين مرده ست که درون رحمش باقي مانده و فسادش او را اگر نابود نکنه،لاجرمxa0 ضعيف و بيمارxa0خواهدxa0کرد.
نقشه يادآوري - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
توي راهروي سازمان برنامه منتظر بودم که کارشناس محترم مربوطه بياد اطاقش، چشمم به نقشهي مترو مشهد افتاد، همين باعث شد که سوار بر اسب خيال پر بکشم به سوي مشهد، محلههايي که زندگي کردم، مسيرهايي که تا مدرسه پياده طي مي کردم و حس و حال اون روزهاي بي غمي، بي دغدغه و...
مخاطب کيست؟ - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
بيش از پيش به درون نگر تر مي شوم، بيش از پيش ترجيح ميدهم با خودم خلوت کنم، مايوس شدم از يک مکالمهxa0 بدور از تعصب ، توهين، تحقير و پيش داوريxa0
تمرين - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
بابايي اين جانماز براي تو درست کردم و من محو تصوير خلق شده بر دستمال کاغذييxa0 ميشوم.xa0xa0xa0بابايي بيا با هم نماز بخونيم.xa0 من مي خواهم تمرين کنمxa0پ. نxa0بابايي که خودش يک خط در ميون نماز ميخونه
فرار!!! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
بي توجه به فرياد، درخواست و التماسها زد بيرون، فقط مي خواست که دور شود، اين دور شدن آرامش مي کرد؟xa0نميشد گفت چون تند گام بر ميدارد تند تند نفس مي زند؟ يا چون تند تند نفس ميزند؟ سريع گام بر مي دارد؟xa0
شناسايي - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
در هنگامxa0شروع هر کار جدي و جديد، قبل از بررسي تواناييها، برنامهها، فرصتها، آيا باورهاي نهادينه و معمولا مستتري که بديهي تصور ميکنيم،xa0هم کنترل ميشوند؟xa0بنظر ميرسد تجارب نا موفق ما علايم و نشانههايي هستند که يادآوري ميکنند برخي پيشداوري ها در مورد فرضهاي اوليه صحيح نبوده
وابسته!! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
کجا را داشت که برود؟ کجا امن بود؟ کجا ميتوانست بماند و سرکوفت نشنود؟ چه مهارتي داشت؟ با چند کلاس سواد چه کاري ميتوانست انجام دهد؟ اگر پدر او را شماتت کند، کارفرما چرا نکند؟xa0xa0غير از اينست که وابسته ست، اين وابستگي حقير و ناتوانش ميکند. کي مي تواند روي پاي خود بايستد؟ نان خودش را بخورد و شب زير سق...
محنت؟ - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
خيلي خسته م، کار اونقدر سرم ريخته که چند هفته ست شهرستان موندم و نتونستم بيام تهرانxa0گفتم سخته که غرق کار بشي و به خونت هم نتوني سر بزني اما تو اين اوضاع و احوال بنظرم خيلي نعمته که کار داري و با اين که در بخش خصوصي شاغل هستي نگران تعديل نيستي
مداخله گر - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 20:26
وقتي زد بيرون با من مشورت نکرد، نگرانش هستم که کجا بره؟ چيکار کنه؟ دنبال راهي هستم که برش گردونم قبل از اونکه دير بشه
چرا - تاریخ: 1397/2/14 ساعت: 16:53
چند هفته اي با درون نگري و واکاوي خودم تلاش کردم هرموقع که هشيار بودم و يا به هشياري واقف شدم، از خودم بپرسم چرا؟ چرااين کار را ميکني يا از انجام اين کار امتناع ميکني؟ بعد از چند هفته به اين نتيجه رسيدم احتمالا انگيزه اصلي و علت العلل هر اقدام يا امتناع از اقدام، بقا ستLet's block ads! (Why?)
حسيني که مي شناسم - تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 7:08
اگه قبل بود حتما ميگفتم که عزاداري يه ادابي داره و بايستي همه اون رو رعايت کنند، برخي سبکهاي نوحه جالب نيست، برخي ارايش ها و پوشش ها مناسب عزاداري نيست و...xa0حالا فک ميکنم مگه من کي هستم که بايد تعريف کنم، احيانا اگه کسي به من و رفتارم نگاه ميک
چه آينده اي مي سازم - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 8:27
يک سوال يا بهتر بگم يه مسئله که غالبا در مورد دخترم ذهنم را مشغول ميکند اينه که رفتار باعث ايجاد چه رفتار و خلقي در دخترم خواهد شد.xa0 آيا من دختري حرف گوش کن دارم تربيت ميکنم يا دختري که متکي به خود است؟ +xa0نوشته شده در xa0شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعتxa011:11&nbsp توسطxa0کنجکاوxa0 |xa0
آسيب پذيري - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 5:48
سرزنش ميشدم که درک نميکنم، زماني مي فهمم نگراني پدر و مادر را، که خودم پدر بشومxa0حالا مي توانم درک کنم که چقدر مي توان نگران سلامت فرزند بود و چقدر از ديدن رنجش ، رنج برد +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa09:44&nbsp توسطxa0کنجکاوxa0 |xa0
تبريز - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 5:48
دو روزي تبريز ماموريت بودم، بجز بازديد و ماموريت اداري، گردش شهر به همت ميزبان، صبح زود و شب دير وقت هم از فرصت استفاده ميکردم که يه چرخي تو شهر بزنم، از ولي عصر گرفته، تا شاه گلي (ايل گلي) يا بازار. سري هم به خوابگاه ولي عصر زدم، با خودم مرور کردم که مثلا سي سال پيش وقتي اينجاxa0 دانشجو بودم، ميتون...
اداب گفتگو - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 5:48
موضوع ماموريت بازديد بود اما مسئله اين بودکه ميخواستند مجوز خريد يه ساختمان اداري رو بگيرن، هنگام بحث تمرکز مي کردن بر ادله نيازشون و کمتر توجه ميکردن به توضيح سازمان بالادستي ، بهشون دوستانه گفتم که اونها به لحاظ ماهيت سازماني و ارتباط با ارگانهاي بيشتر حرفهاي ما را بيشتر در قالب توجيه مي بينن و بر...