خرید بک لینک
براي خواندن تاريخ مصرف يه کالا بايستي خيلي از چشمم دور نگه دارم! چون دچار پير چشمي شدم

دخترم با من ناگزيره که بلند صحبت کنه، چون صداي زير رو خوب نمي شنوم

همسرم به شوخي ميگه کم کم بايستي بذاريمت سر کوچه

ميگم فکرش رو کردم، پاش بيافته ميرم خونه سالمندان، ميدونم که در سراشيبي سقوط و انحطاط افتادم، علايم اوليه الزايمر را حس ميکنم، بديهيات برايم سوال ميشود، قواي بدني که هيچ، قدرت تحليل و استنتاجم هم به ضعف مفرط دچار شده

حيرت ميکند از پاسخم احيانا نميداند وقتي هيچي نداشته باشم، غرور که دارم

مادرم: تو پلنگ دماغي، هيچي نداري اما خيلي مغروري

با همه اينها همچنان از خواندن لذت مي برم، بخصوص کتابهاي روانشناسي حتي اگه بارها خوانده باشم، نميدونم چطور برايم همچنان تازگي دارد

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:15 توسط کنجکاو |

برچسب: پلنگ, نویسنده: محمد رحمانی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 6:04

صفحه بندی