مثلا تلويزيون : انتظار داشتم مثلا يه کارتون خوب بگذاره، يا يه فيلم خوب
مهموني: دوست داشتم بچه هم سن و سالي داشته باشن که حسابي بازي کنيم، احيانا حوضي داشته باشند که بشه ابتني کرد
کتاب: کافي بود که بشه دو صفحه ش رو خوند، اونوقت تا تمومش نميکردم نميتونستم ولش کنم
غذاي خونه: اينکه همه ش ابگوشت نباشه، يا اينکه کدو حلوايي نداشته باشيم و بيشتر پلو سفيد رو مي پسنديدم
حالا چي؟
حس تلويزيون رو غالبا ندارم، کتاب رو نميتونم تمرکز کنم، تو مهموني بعد از ده ، پانزده دقيقه خميازه م به راه ميشه و نه حرفي براي گفتن و نه حرفهاشون برايم جذابيت دارد که بشنوم، و در آخر دوست دارم که يه ابگوشت بار بگذارم اما هميشه موکول ميشه به بعد، کدو حلوايي هم همينطور،
با خودم مي گم از زندگي چي ميخوام، کي ديگه قرار خوش باشم، اصلا براي خوش بودن به چي نياز دارم؟